فکر کردم می شود فهمیدت اما... آرزو کردم که می شد دیدت اما...
فکر کردم می شود با دست خـالی از میان بوته خـاری چیدت اما...
خوشۀ انگور نارس بودی ای عشق دسـتی از باغ دلـم دزدیـدت اما:
می شود حالا به نامی ارغوانی توی ذهن جامها نامیدت امشب
شب نمی خواهد بگوید رازها را از که باید بیشتر پرسیدت امشب؟
5/2/87

|